بالاخره برادر باراک حسین با اکثریت آرا به پیروزی رسید و مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی زد و یک دوم خرداد دیگر اینبار در آمریکا رخ داد.
پای تلویزیون که بودم یهو اشک توی چشمام جمع شد. یاد ۱۱ سال پیش افتادم. زمانی که برای اولین بار بعد از سالها سکوت و رخوت،بعد از سالها بی تفاوتی و غفلت خون توی رگهای مردممون به جوش اومد و باعث شد سرنوشت از پیش تعیین شدهای عوض بشه.
همون چیزی که دیشب ۱۳۰ میلیون آمریکایی انجام دادن تا نشون بدن که چقدر به سرنوشت و آیندهٔ مملکتشون اهمیت میدن.
گرچه این آمار بسیار قابل توجه مدیون بحران اقتصادی و مالی آمریکا هست و نشون از عدم ثبات مالی توی جامعه ینگهٔ دنیا داره و ترس مردمی رو نشون میده که سالها بهشون القا شده که سرامد دنیا هستن و الان دچار مشکلات عدیده حداقل توی مسایل اقتصادی و اجتماعی هستن . اما هر چه هست یک حرکت بسیار منطقی و هوشیارانه از سوی مردمی بود که به زعم گروه های متمدن و پیشرفتهای مثل … و سیاستمداران تاثیر گذر و صاحب سبکی مثل اکبر و اصغر و … مردمی ساده اندیش و مبتذل به شمار میان.و حداقل برای یک بار هم شده به چشم خودمون معنی دمکراسی رو روشن دیدیم. به خصوص این که در یک جامعه مثل جامعه آمریکا، سیه چردهای مثل اباما به مک کین ترجیح داده شد
گرچه تعبیری که من از این انتخابات دارم ممکنه الان توی ذوق دیگران بزنه و کسی که این متن رو میخونه من رو آدمی که مته به خشخاش میذاره بخونه. اما خوب دیدگاه من باز هیچی از ارزشهای این انتخابات بزرگ به زعم من کم نمیکنه بلکه نشان از یک تصمیم جدی مردم یک کشور برای تغییر توی ساختار سیاسی و اقتصادی حکومت داره.
اما اون چیه که باعث شده بعد از ۸ سال تکرار نشد آن چیزی که بین سناتور الگور و سناتور بوش اتفاق افتاده بود.در حالی که امکانش رو من به هیچ وجه غیر ممکن نمیدونستم.
با صرف نظر از بحران مالی و اقتصادی حال حاضر که دامنگیر کشورهای اروپایی هم شده و قبل از این توسط متخصصین اقتصادی با نرخ توررمی معادل ۲۰۰ درصد یا بیشتر به اقتصاد مملکت بیچارهٔ ما هم تزریق شد که ادعای خودکفایی و عدم وابستگی رو همیشه کرده و میکنه، درگیر شدن توی ۲ تا جنگ مشتی و غیر سیستماتیک و البته غیر کلاسیک در عراق و افغانستان که یکی از عوامل بحران فوق هم به شمار میاد و همچنین یکسری مشکلات مدیریتی در سیستم مدیریت اقتصادی آمریکا به علت عدم هماهنگی الویتهای سیاسی و اقتصادی جامعه بزرگی مثل آمریکا به شمار میاد از جملهٔ عواملی هستن که باعث این تغییر خواهی و تسریع پرسهٔ رسیدن به اون هستن.
اما چیزی که من فکر میکنم اینه که الان زمانش رسیده بود تا کسی بیاد و جنگ رو توی عراق یا افغانستان تمام کنه یا حداقل کمی به این اوضاع بلبشور خاتمه بده.
بوش به عنوان آغازگر این بازیها نمیتونست این کار رو بکنه.و نمیبایست میکرد.اما بازی اون جوری پیش نرفت که باید.یعنی قرار بود که پیروزی در پیش داشته باشه که نداشت. یا به عبارت دیگر اصلا قرار نبود که کسی پیروز بشه یا نشه.در حقیقت همهٔ این بازیها برای فرار از یک بحران شدید بود اما تنها چیزی که ازش به دست اومد تاخیر توی این بحران بود.
از طرفی توی این ۸ سال سلطنت بوش هر چیزی که آدم فکرشو نمیکرد اتفاق افتاد… ۱۱ سپتامبر، جنگ عراق،افغانستان، سومالی، و حتی عدم حمله به ایران…
خوب یکی میبایست میومد که گند کاری هارو یه جوری ماستمالی کنه.گرچه من از بعضی جهتها این اقدامات رو به نفع پیشبرنده میدونم.
در هر صورت… منتظر میمونیم تا ببینیم این باراک حسین آقای گل ما چه گلی به سر ما میزنه…
یا حق
