خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه, 2009

 
علی‌ شد…
محاسن او سفید نبود
او راحت بود…اما سرش شلوغ بود، چون او میجنگید دیگر وقت نداشت.
بعد‌ها بزرگتر هم شد، اما نرفت…
محاسن او سفید شد.
************
بعد نوبت اکبر بود.
او بود…از اول بود.
اما محاسن نداشت، از اول…
او هم اصلا وقت نداشت،چون می‌خواست جاهای دیگر را بسازد،دوبی‌، کانادا،ماداگاسکار…
باغ هم داشت،… بیل میزد.
او هم بزرگتر شد…
اما نرفت
محاسن هم اما باز نداشت.
************
بعد…
محمد آمد.
او هم [...]

Read Full Post »

یا ضامن آهو…

چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند
موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند
پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند
از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند
اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند
كاش من [...]

Read Full Post »