علی شد…
محاسن او سفید نبود
او راحت بود…اما سرش شلوغ بود، چون او میجنگید دیگر وقت نداشت.
بعدها بزرگتر هم شد، اما نرفت…
محاسن او سفید شد.
************
بعد نوبت اکبر بود.
او بود…از اول بود.
اما محاسن نداشت، از اول…
او هم اصلا وقت نداشت،چون میخواست جاهای دیگر را بسازد،دوبی، کانادا،ماداگاسکار…
باغ هم داشت،… بیل میزد.
او هم بزرگتر شد…
اما نرفت
محاسن هم اما باز نداشت.
************
بعد…
محمد آمد.
او هم [...]
Archive for the ‘حرف حساب’ Category
هل من ناصر ینصرنی…
ارسالشده در حرف حساب, خط اول..., قصه ما, مام میهن در فوریه 27, 2009 | بیان دیدگاه »
ادعیه لیالی کریسمسیه(شب دوم)…
ارسالشده در حرف حساب, قصه ما, مناجات در دسامبر 25, 2008 | بیان دیدگاه »
دعای شب دوم:
بارای حافظ…
خاک پاک و زرخیز ایرانم را که خود بر ما ارزانی داشتهای و ما به سهو، قدرش نشناخته ایم از دست ناپاک نا اهلان روزگار که تشنه نه به هر ذره اش، که به خون و جان و ناموس مردمان رنج کشیده اما خونگرمش که به درازای تاریخ مزهٔ تلخ یغما،غارت،چپاول و استثمار را از [...]
ادعیه لیالی کریسمسیه(شب اول)…
ارسالشده در حرف حساب, قصه ما, مناجات در دسامبر 24, 2008 | بیان دیدگاه »
فرایضی از مجموعه ادعیه کریسمسیه اثر شیخ منور الدین سید عبداله آل رضا از کتاب صهیفهٔ غربتیه
دعای شب اول:
بارای یگانه بر آورندهٔ آرزوها…
کشورم، ملتم، طایفه ام،فرشتگانت (پدرم، مادرم)، خواهران و برادرانم و هر آن کس را که در مسیر زندگی برخوردم و نعمت درکشان را بر من عنایت فرمودی
تندرست، سربلند، آزاد و رها، خوشبخت و سعادتمند بفرما…
بار کریما…
صلح و صفا آرزوی بندگان [...]
برادر باراک حسین پیروزیت مبارک…
ارسالشده در حرف حساب در نوامبر 5, 2008 | بیان دیدگاه »
بالاخره برادر باراک حسین با اکثریت آرا به پیروزی رسید و مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی زد و یک دوم خرداد دیگر اینبار در آمریکا رخ داد.
پای تلویزیون که بودم یهو اشک توی چشمام جمع شد. یاد ۱۱ سال پیش افتادم. زمانی که برای اولین بار بعد از سالها سکوت و رخوت،بعد از سالها بی تفاوتی و غفلت خون توی [...]
اقتصاد مال کیه؟…
ارسالشده در حرف حساب در سپتامبر 20, 2008 | بیان دیدگاه »
گاهی یه سری کلمات قصار به یادم میافته که هم خندهام میگیره و هم گریم…
کلماتی که گاهی سرنوشت ساز بود اند و زندگی مملکتی یا ملتی را رقم زده اند
دیروز پریروزا که داشتم توی شهر برای خودم میگشتم و مثل همیشه در حال مقایسهٔ وضعیت اینجا با اونجا بودم یهو یاد این کلمهٔ الهی وحدانی [...]
منطق ریاضی…
ارسالشده در حرف حساب در آگوست 26, 2008 | بیان دیدگاه »
همه ما به نحوی با ریاضیات و منطق ریاضی از دوران شیرین و پر خاطره درس و مدرسه آشنایی داریم. شاید هم بتوان به جرعت ادعا کرد که بیشتر از بقیه اقوام موجود در دنیا ( البته بصورت عام)/.
و کاملا بر همه ما مسلم و مبرهن است که مویی لای درز این علم کهن و [...]
هر کجا که روی آسمان همین رنگ است؟
ارسالشده در حرف حساب در مارس 22, 2008 | بیان دیدگاه »
از قدیم و ندیم گفتن: هر کجا که روی آسمان همین رنگ است.
اما واقعاً اینطوره؟
توی دنیای درندشت دیروزی و دهکدۀ جهانیِ امروزی ظاهرِ امر هم همینو نشون میده.یعنی آسمون همون آبی هست که بود،گرچه به لطف آلودگی هوا که دسته گل انسان متمدن و خودخواه امروزی هست، الان فقط تو بعضی جاها میشه آبی بکرِ [...]
کدوم یکی هستیم…؟
ارسالشده در حرف حساب در مارس 18, 2008 | بیان دیدگاه »
اندر احوالات خودشناسی همین نکته بس:
.
.
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شَعَف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بيدار کنيدش که بسي خُفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خَرَك خويش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جـهـل مُرَکَب ابــد الدهر بماند…!
«یا حق»
….سیری چند؟
ارسالشده در حرف حساب در مارس 14, 2008 | بیان دیدگاه »
زندگی در دامان مام میهن حسنش به اینه که آدم خیلی چیزها رو نه تنها به گوشِ جان می سپاره, بلکه به چشمِ جان هم می بینه و تجربه می کنه.
همۀ ما حداقل هزار بار شنیدیم که برای رسیدن به یک هدف والا و نهایتاً یک ارزش بایستی آدمیزاد از یکسری دلبستگی ها و چیزهای [...]