علی شد…
محاسن او سفید نبود
او راحت بود…اما سرش شلوغ بود، چون او میجنگید دیگر وقت نداشت.
بعدها بزرگتر هم شد، اما نرفت…
محاسن او سفید شد.
************
بعد نوبت اکبر بود.
او بود…از اول بود.
اما محاسن نداشت، از اول…
او هم اصلا وقت نداشت،چون میخواست جاهای دیگر را بسازد،دوبی، کانادا،ماداگاسکار…
باغ هم داشت،… بیل میزد.
او هم بزرگتر شد…
اما نرفت
محاسن هم اما باز نداشت.
************
بعد…
محمد آمد.
او هم [...]
Archive for the ‘مام میهن’ Category
هل من ناصر ینصرنی…
ارسالشده در حرف حساب, خط اول..., قصه ما, مام میهن در فوریه 27, 2009 | بیان دیدگاه »
جاوید باد وطنم…
ارسالشده در مام میهن در سپتامبر 21, 2008 | بیان دیدگاه »
همه با یک نام و نشان…به تفاوت هر رنگ و زبان
عهد یاران…
ارسالشده در مام میهن در سپتامبر 20, 2008 | بیان دیدگاه »
مرا عهدیست با جانان، که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
گر اهریمن به پا خیزد که خون عاشقان ریزد
من و یاران به هم سازیم و بنیادش براندازیم…
حماسۀ فردا…
ارسالشده در مام میهن در آگوست 4, 2008 | بیان دیدگاه »
عاقبت ای خاک جانبخش وطن، می سازمت
گر هزاران ره شوی ویرانه، من می سازمت
گاه بیلم در کف و گاهی قلم ، یعنی که من
با قلم یا بیل، ای خاک وطن می سازمت
آب اگر سفیانیانِ عصر بستندم به روی
من به آبِ اشکِ چشمِ خویشتن، میسازمت
من قوی بازویم و با آبرو و غیرتم
[...]
شرح عاشقی…
ارسالشده در مام میهن در آوریل 12, 2008 | بیان دیدگاه »
در روح و جان من، می مانی ای وطن
به زیر پافِتَد آن دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد
ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو [...]
ایرانَم…
ارسالشده در مام میهن در مارس 16, 2008 | بیان دیدگاه »
فخر اِیلَمَیهَ، بولبولِ شیدا چمنیم وار گوی فخر اِلَییم کی گُوزَل بیر وطنیم وار
« برای افتخار کردن، بلبل عاشق وشیدای چمن دارم بگذار سرمست و شاد از این باشم که وطنی زیبا و بی نظیر دارم»
نامردَم اگر حوریهِ قیلمانا دییشسَم گولزارِ وطن دهَ ، اُو گُوزَللَر کی مَنیم وار…
«گر روزی به پای زیباییِ کسی یا به [...]