گاهی یه سری کلمات قصار به یادم میافته که هم خندهام میگیره و هم گریم…
کلماتی که گاهی سرنوشت ساز بود اند و زندگی مملکتی یا ملتی را رقم زده اند
دیروز پریروزا که داشتم توی شهر برای خودم میگشتم و مثل همیشه در حال مقایسهٔ وضعیت اینجا با اونجا بودم یهو یاد این کلمهٔ الهی وحدانی افتادم که یه عمر خون مردم به وسیلهٔ این و امثال این جملات رفت توو شیشه و هنوز هم که هنوزه بیرون نیومده.
(( اقتصاد مال خر ه ))
این جملهای بود که یادم افتاد. از حرص نمیدنستم چیکار کنم چون ۳۰ ساله که این قانون بر نظام اقتصادی ما حاکم هست و کسانی که اقتصاد ما رو سوار شدن کسانی هستن که خوب میدونن چطوری میتونن از سرمایهها و ذخایر این مرز و بوم مجاز یا غیر مجاز استفاده کنن و به ریش من و تو و جد و آباد مون بخندن.مملکتی که هر وجب از خاکش طلا هست اما حیف که دست مردمش از این طلا کوتاه. سرزمینی که از لحاظ ژئو پولیتیک و استرتیژیک تو بهترین شرایط موجود در منطقه هست. کشوری که مردمش چه از لحاظ استعداد و توانایی شخصی و چه از لحاظ پتانسیل فرهنگی و اجتماعی استحقاق این رو داشته و داره که خودش رو از لحاظه اقتصادی و شرایط زندگی بالا بکشه.
همین فلسفه باعث شده که الان ۳۰ ساله آزگار هست که با تمام جون کندن ها، نه تنها از نظر وجهٔه بین المللی چیزی به دست نیاوردیم بلکه اون چیزهایی رو هم که داشتیم و بهشون میبالیدیم داریم از دست میدیم یا اینکه دادیم و خبر نداریم….
نمونه:
نفت که تموم داره میشه.اگر هم نشه بالاخره به دلیل فشار جامعه جهانی یه خاکی تو سرش میشه
فرش که اول و آخرشو از ایران میدونستن.همین الان کلی رقیب براش علم شده
زعفرون که مال خراسون بود یه زمانی، خدا میدونه عاقبتش چی میشه
حالا بماند که تولید ناخالص ملی و کوفت و زهرمار این مملکت…
حالا بماند که صنعت توریسم این مملکت اصلا خجالت میکشه خودشو صنعت بنامه و بیاد توی آمار خودشو نشون بده…که انگار اصلا وجود نداره.آقایون دلشون خوشه که سالی کلا ۵۰ یا ۱۰۰ هزار نفر (اصلا بگو یه ملیون) مسافر خارجی میاد که اگه درست حساب بشه نصفش ایرانیهای خارج از کشور هستن یه قسمت بزرگی هم تجار و سفیر و وزیر و اینا… یه درصد کمی هم واقعا توریست هستن
حالا بماند که با این بحران انرژی هنوز توی دانشگاه هاش رشتهای به این نام وجود چی؟… نداره.در حالی که به دلیل شرایط بسیار عالی آب و هوایی و اقلیمی در ایران از تمام انواع انرژی های نو چه باد چه انرژی خورشیدی و چه حرارت زمین به بهترین وجه ممکن میشه استفاده کرد.
حالا بماند که ما یکی از بزرگترین تولیدکنندگان برق منطقه هستیم و با کلی زخایر گاز و نفت و منابع تجدید شوندهٔ دیگه مثل باد و آب و نور خورشید و حتی انرژیهای دیگه که میتونیم به کمک اونها کاملا از نظر تامین نیازها مون از نفت بی نیاز بشیم و از این طلا سیاه برای مصارف بهتر و واجب تری استفاده کنیم.در حالی که مردم مون با این همه نعمت ساعتها خاموشی رو تحمل میکنن و زندگیشون دوباره فلج میشه انگار که باز داریم برمیگردیم به روزهای مصیبت بار زمان جنگ که به دلیل بی لیاقتی مسولان وقت هر لحظهٔ فلاکت بارش توی ذهن هر ایرانی تا ابد حک شده و هرگز هم نباید فراموش بشه
حالا بماند که صنعت نساجی با همهٔ قدمتش دیگه از نظر کارشناسها منقرض شده به حساب میاد. و حتی برای یه وجب کفن میراث گورمون هم وابسته هستیم به اکبر و اصغر.وای به روزی که اونا هم دست رد به سینمون بزنن.
حالا بگذریم که با نفت بشکهای خدا دلار هم هنوز نه کسری بودجهٔ مملکت تکمیل شده نه جیب آقایون پر.
حالا بگذریم که صنعت دام و طیور یه کشور ۷۰ و خوردهای میلیونی ورشکسته هست و همه با زیر ظرفیت و بدهکاری کار میکنن،در حالی که برای پر کردن شکم مردم باید از فرانسه گوشت یخزدهٔ تاریخ گذشته وارد بشه.
حالا بگذریم که دولت با این همه دبدبه و کبکبه صاحب شرکتهایی هست که میبایستی در خدمت مردم باشن اما به دلیل بی لیاقتی همه ورشکسته و آمادهٔ خصوصی سازی به امر حضرت والا هستن.
حالا بگذریم که سازماندهی تجارت و امر صادرات و واردات هنوز در انحصار هست و هیچ بدبختی بدون رشا و ارتشا توان باقی موندن توی گردونهٔ تجارت رو نداره.
حالا بگذریم که تو زمانی که من و تو به خاطره جنگ زجر کشیدیم و خون جگر خوردیم پولی رو که میبایستی هزینهٔ رفاه ملت میشد صرف تفنگ بازی و مطالعه های هستهای و این بازیها شد.من مخالف داشتن چنین قدرتی نیستم اما …یه چیزیی هست که اسمش ارجحیت هست.
باز یاد کلمهٔ گوهر بار عرضه میفتم. اگه بود که ایراد نداشت اما با ۲۵ میلیون دلاری که روسهای مادر… هر ماه می تیغن هنوز بعد خدا سال نه تنها این نیروگاه که دیگه حال همه از شنیدن اسمش هم بد میشه راه اندازی نشده، بلکه حتی یه متر سیم هم به آقایون تحویل داده نشده،و متاسفم که بگم کارشناسهاشون به خاطر حضور توی ایران حق توحش میگیرن.چیزی که به خاطرش اگه یادتون باشه ۳۰ ساله پیش انقلابی در گرفت.
حالا بگذریم که به دلیل سو مدیریتی در ارگانهی دولتی سالانه میلیاردها در اجرای پرژههای ملی از جیب این مردم به باد فنا سپرده میشه و البته به جیب تعدادی کفتار صفت وطن فروش.
حالا بگذریم که تنها کشوری هستیم که در لیست داراییها و پشتوانهٔ ارزی هیچ اسمی از نیروی انسانی متخصص دیده نمیشه چون اصلا ارزشی ندارن.
حالا بگذریم که سیستم بانکی این کشور اسلامی با اصول مبتنی بر ربا اداره میشه و به دلیل بالا بودن نرخ بهرهٔ وامها و همچنین سپرده ها،ذات عمل سرمایه گذاری در کل جامعه زیر سوال رفته و نه تنها کسی توان اون رو نداره بلکه علاقهای هم نشون داده نمیشه. (سود ۱۹،۲۰،۲۴ درصد و مرکب و از این جور چیزا دیگه…مگه دور از جون آدم خره؟)
حالا بگذریم که دولت به عنوانه بزرگترین دللال عرصهٔ تجارت رونقی به این شغل شریف داده که در تاریخ بی نظیر هست و جامعهای رو از تلاش اقتصادی باز داشته.
حالا بگذریم که دبی با ثروت و پول و دارایی این ملت دبی شده و مردم ما حسرت فقط یک بار سفر به اونجا رو دارن ، در حالی که حق شهرهای محروم ایران بود که آباد بشه.
حالا بگذریم که هر جنس و قلم کالاای که به ذهن مبارک شما و عقل ناقص من خطور میکنه زیر سلطهٔ یه باند مافیایی متشکل از حضرات آقا زادهها اداره میشه…
اینها فقط چند تا از هزاران دست گلی هست که حاکمان نظام اقتصادی ما هر روز به آب میدان. تکرار میکنم… هرروز
به خاطره بی عرضگی ه یه سری چوپان صفت خوش چهره و بزدل …
القصه:
مدیریت چه در موارد خاص و چه در مورد عام، چه در کشور داری، چه در خونه داری کار هر بزی نیست. حتی اگر این بز دکتری اقتصاد یا مدیریت یا مهندسی عمران یا هر علم دیگهای رو داشته باشه،و حتی اگه ۱۰۰۰ تا گوسفندو هم بلد باشه ببره چرا و برگردون.
بچه که بودیم برای اینکه رفقا یه کاری رو که با هم عهد بستیم انجام ندن، یه فحش میبستن که هرکی این کارو بکنه فلان هست یا اینکه فلان میشه.
این جمله هم انگار که میگه هر کی بره پی اقتصاد…..دور از جون شما
یا حق